@زدن@11
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زدن بشدت زدن بقالب زدن بلند جار زدن بلوف زدن بند زدن به پريز زدن به کار زدن به کسى سر زدن به کفل کسى سقلمه زدن به کمر زدن به آب زدن به آب زدن به گدار زدن به آرامى دست زدن به اسم زدن به جيب زدن به خطا زدن به دار زدن به سوى بالا موج زدن به سيخ کباب زدن به سيخ زدن به طور اريب سايه زدن به طور متقاطع هاشور زدن به طور مداوم حرف زدن به طور منقطع شيپور زدن به طور نامفهوم حرف زدن واژه هاى شامل زدن ـ (689) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28