@زدن@16
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زدن حيله زدن خاک زير را شخم زدن خدعه زدن خرخر اسب هنگام دم زدن خسارت زدن خشکى زدن پوست خط کش پهن براى زدن بچه خط زدن خفت زدن به خمير زدن خنجر زدن خندق زدن خود را به جاى ديگرى جا زدن خود را به ناخوشى زدن خود را به نادانى زدن خود فروشانه گام زدن خيز زدن خيمه زدن ... تکان دادن و به هم زدن داد زدن ... قوى که قابل توپ زدن باشد داغ زدن داغ ننگ زدن بر دامن زدن دانه زدن واژه هاى شامل زدن ـ (689) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28