@زدن@17
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زدن دايره زنگى زدن در آب صابون زدن در را با شدت به هم زدن در مرز زمين شخم زدن درکلاه خيمه زدن درکونى زدن درحال چمباتمه زدن درحال توقف پر زدن دست بند زدن دست زدن دست زدن آهسته دست زدن به دست و پا زدن دست و پا شکسته حرف زدن دستبرد زدن دستبرد زدن به دستبند آهنين زدن به ... که براى زدن بسينه تهيه ... دشنه زدن دل بدريا زدن دل به هم زدن دم زدن دندان زدن دهنه زدن دوپهلو حرف زدن واژه هاى شامل زدن ـ (689) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28