@زدن@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زدن پوزخند زدن پوزه زدن به پوست به بدن پيوند زدن پولک زدن پونز زدن پونز زدن به پى درپى زدن پيچيدن و بالا زدن پينه زدن پيوند از جنس ديگرى بدرخت زدن پيوند زدن پيوند زدن از دوجنس ناجور با هم پيوند زدن نشاندن چک و چانه زدن چکش زدن چاپ زدن چاک زدن چادر زدن چاشنى زدن چاشنى زدن به چاقو زدن چانه زدن چربى زدن چرت زدن چرخ زدن واژه هاى شامل زدن ـ (689) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28