@زدن@26
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زدن معلق زدن بر روى دستها منگوله زدن به منجوق زدن مهر زدن مهر زدن به مهميز زدن موج زدن موى سر را از ته زدن ميانه بر هم زدن ميخ زدن ميخ سرپهن زدن ميل زدن ميله زدن به ميوه رازک رازک زدن به ناخنک زدن نارو زدن ناشمرده حرف زدن ناشيانه رنگ زدن نامشخص حرف زدن نان زدن به ... بسرعت با ساز نايى زدن نزديک درز لباس کوک زدن نشاء زدن نعره زدن نعل زدن واژه هاى شامل زدن ـ (689) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28