@زدن@7
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زدن ... تير به اردوى دشمن زدن از آموزشگاه گريز زدن از روى تعجب فرياد زدن از زير مشت زدن از يکديگر بنوبت جلو زدن اسباب به هم زدن مايعات اسباب مخصوص به هم زدن مايعات اشکال در حرف زدن اشاره کردن ورد شدن برق زدن اصابت کردن به هدف زدن افترا زدن افترا زدن به افسار زدن انگشت زدن انفيه زدن اوغ زدن با پا زدن با پتک زدن با پشت دست ضربه زدن با چکش زدن با چکش زدن يا کوبيدن با چماق زدن با چماق يا باتون زدن با چماق يا شلاق زدن با چوب پهن کتک زدن واژه هاى شامل زدن ـ (689) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28