@زدن@8
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زدن با چوب بيليارد زدن با چوب زدن با چيز پهن و سنگين زدن ... نرمى کسى را زدن يا نوازش کردن ... موزون حرکت کردن قدم زدن با گلوله کمانه دار زدن با گلوله برف زدن با کف دست زدن با کلنگ زدن با آرنج زدن با اشاره صدا زدن با انگشت پا زدن يا راه رفتن با بلند گو حرف زدن با بى حوصلگى حرف زدن با تپانچه بر بدن کسى زدن با تازيانه دسته کوتاه زدن با تبر زين زدن با تبرزين زدن با خام دستى زدن با خمپاره زدن با دست به کفل زدن با دقت زياد به کارى دست زدن با دهان باز دم زدن با روناس رنگ زدن با زدن انگشت يا آلت ... واژه هاى شامل زدن ـ (689) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28