@زده@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زده ... مصيبت ديده يا مصيبت زده پوشيده از شبنم يخ زده چاک زده چاشنى زده چيز لاک و الکل زده گام زده ... درسوراخ دکمه کت زده مى شود گند زده کردن گوشت ادويه زده و دودى ... ... کرده و نمک زده خشک شده در ... گوشت خوک نمک زده گوشت سرد با پنير يخ زده گوشت نمک زده ى پهلو و پشت خوک کپک زده کفک زده ... ادويه به آن زده و گوشت ماهى ... آدم فلک زده آفتاب زده ادويه زده برق زده کردن بسيار سرد پوشيده از شبنم يخ زده بلا زده کردن به هم زده بهت زده کردن بيرون زده واژه هاى شامل زده ـ (89) : 1 , 2 , 3 , 4