@زده@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زده تاه زده تاول زده تاول زده کردن تسمه زده توفان زده جوانه زده حيرت زده حيرت زده کردن حيرت زده شدن خامه زده که شيرينى به ... خوف زده خيلى وحشت زده کردن ... ناگهان وحشت زده و ناراحت ... دست به کمر زده دسريخ زده مرکب از سرشير ... دنده خوک نمک زده و خشک کرده دوده زده ران خوک نمک زده ران نمک زده و دود زده خوک زده شده از طرف پهن اسلحه زمين يا مزرعه شخم زده زنگ زده ستاره زده سودا زده سوسيک نمک زده واژه هاى شامل زده ـ (89) : 1 , 2 , 3 , 4