@زده@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زده سيل زده کردن ... زدن يا شخم زده ايجاد مى شود شب زده شب زده کردن شبنم زده شبنم يخ زده شتاب زده شرابى که به آن ادويه زده باشند شيرينى زده صابون زده طاعون زده طراحى شبيه شبنم يخ زده عصبى و هيجان زده عطر زده فروش مال التجاره حريق زده قحطى زده قحطى زده شدن لک زده ماتم زده عشق مارنه زده ماسک زده ماه زده ماه زده شدن ماهى نمک زده و خشک شده محنت زده واژه هاى شامل زده ـ (89) : 1 , 2 , 3 , 4