@زده@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زده محنت زده کردن ... زير به چانه حريف زده شود مصيبت زده منجمد يا يخ زده مو زده نقش شبنم يخ زده بر روى پنجره ... نور زده نوشابه دارو زده وحشت زده وحشت زده کردن وحشت زده شدن وحشت زده و عصبى ... هاى بيمارى زده يا پوسيده ... يخ زده واژه هاى شامل زده ـ (89) : 1 , 2 , 3 , 4