@زدگى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زدگى کفک زدگى آفتاب زدگى باد زدگى يا زنگ زدگى بالا زدگى بزق زدگى حيرت زدگى دريا زدگى ديوانگى و بهت زدگى و شيدايى زنگ زدگى سودا زدگى شتاب زدگى صاعقه زدگى غم زدگى غيب زدگى قحطى زدگى نوک زدگى وحشت زدگى يخ زدگى يخ زدگى بافت بدن در اثر سرما يخ زدگى و باد کردگى زمين