@زرد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زرد پروتوکسيد زرد پوشيده از گرده هاى زرد رنگ چرم زرد خوابدار گرد زرد رازک گل هاى زرد و سفيد صحرايى گوزن زرد کاسنى زرد کدوى زرد آب نبات شامل شکر زرد و شيره اخرى زرد اسپرک زرد رنگ اسب زرد رنگ الياف محکم و زرد رنگ گياه صباره اندود زرد ... اى مايل به زرد که براى رنگ ... بابونه زرد ... تاول دار پوست مثل زرد زخم تب زرد جسم زرد ايجاد کردن جلبک داراى رنگدانه زرد تا سبز جنتياناى زرد خاک سرخ مايل به زرد ... مستقيمى که نقطه زرد چشم را به ... داراى رنگ آجر زرد داراى رنگ سبز مايل به زرد واژه هاى شامل زرد ـ (91) : 1 , 2 , 3 , 4