@زرد@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زرد زرد آهويى زرد رنگ زرد رنگى زرد زخم زرد زخمى زرد طلايى زرد مايل بقهوه اى زرد مايل به سبز زرد نخودى زرد وره زنبق زرد زنبور زرد اجتماعى سبز مايل به زرد سراب زرد نيمه شيرين سهره کوچک اروپايى شبيه بلبل زرد سير زرد اروپايى شکر زرد شکلات شکر زرد و عصاره ذرت شب بوى زرد شخص مو زرد و سفيد پوست عرق صبر زرد مکزيکى قرمز مايل به زرد قهوه اى مايل به زرد ماده رنگى روناس و گل زرد موجب ايجاد جسم زرد شدن واژه هاى شامل زرد ـ (91) : 1 , 2 , 3 , 4