@زرق@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زرق پر زرق و برق پر زرق و برق کردن پر زرق و برق و توخالى پر زرق و برق و فريبا نمودن از لاى زرق و برق بيرون آمده بدون زرق و برق تلالوء و زرق و برق ذرات ... جامه پر زرق و برق داراى زرق و برق داراى زرق و برق زياد ريزه کارى پر زرق و برق زرق فروش زرق و برق زرق و برق دادن زرق و برق دار زرق و برق دار کردن زرق و برق دار و بد زرق و برق يا شب تابى زرق و برقى لباس پر زرق و برق پوشيدن هر چيز زرق و برق دار