چنگ
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم یکی از سازهای سیمی که به وسیلة انگشتان دست نواخته میشود.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary claw ; clutch ; grapple ; grip ; gripe ; harp ; lyra ; lyre ; nail ; sackbut ; uncus واژه هاى شامل چنگ ـ (11)
- اسم پنجه و مجموعة انگشتان انسان و دیگر جانوران.
- اسم چنگیدن: سخن، گفتار.
- صفت منحنی، خمیده.