@زره@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زره پرچم کوچک بالاى زره يا کلاه خود پولک پولادين زره زره پوش زره پوش کردن زره پوشيده از سر تا پا زره پولک دار زره گردن زره کامل زره اسب زره اى زره بالاتنه زره دار زره دار کردن زره ران و پهلو زره زانوپوش زره زنجيرى زره ساق زره ساق پا زره سينه زره سينه و پشت زره سينه و بالاتنه زره مخصوص دست زره مخصوص ران زره نيم تنه اى زره و تجهيزات اسب واژه هاى شامل زره ـ (31) : 1 , 2