@زشت@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زشت پيرزن زشت کار زشت آدم زشت آدم زشت و نتراشيده نخراشيده ... نيکو به جاى کلمه ى زشت بسيار زشت بوزينه بزرگ و زشت و درنده خوى داراى صفت زشت زشت کردن زشت رفتار زشت سازى زشت و موذى زشت و وقيح زن زشت سيما سخن زشت سخن زشت و رکيک مخلوق اعجوبه و زشت