@زمان@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زمان گذشت زمان ... جانوران يک سرزمين يايک زمان اريب زمان سنجى از آن زمان از حيث زمان با هم مطابق کردن ... براى تعيين زمان دقيق به ... استفاده از مرور زمان اصلاح و پرورش نژاد در طى زمان الاکلنگ با سنجش زمان اندازه گيرى زمان سپرى شده ... با سنجش زمان ... هم در يک زمان و يک مکان ... ... درجه داران زمان جنگ در ... بسامد زمان سنجى بعد زمان تپش زمان سنجى تا آن زمان تا اين زمان تصريف زمان فعل تندى برحسب زمان جبر زمان ... مديون تا زمان واريز بدهى ... حاکى از زمان گذشته ... مساوى در زمان معينى را ... ... رفت و تا زمان مرگ پدرش او ... واژه هاى شامل زمان ـ (118) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5