@زمستان@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زمستان چله زمستان گياهى که در زمستان برگ مى ريزد آماده براى زمستان شدن بسر بردن زمستان درحال خواب ... بسر برنده زمستان جانورى که زمستان را بسر مى برد ... با سرماى زمستان آماده کردن ... نيمه سبز در فصل زمستان در سرماى زمستان از بين رفتن رودى که در زمستان جارى مى شود ... است که از زمستان شش هفته مانده ... زمستان کش زمستان خوابى زمستان را بر گذار کردن زمستان را در بيهوشى بسر بردن فصل زمستان مربوط به زمستان مناسب براى زمستان مناسب زمستان موش زمستان خواب وسط زمستان