@زمين@11
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زمين وابسته به حرارت مرکزى زمين ... به دوره زمين شناسى پرميان ... به دوره زمين شناسى بين ... ... به دوره زمين شناسى حاضر ... وابسته به زمين وابسته به زمين شناسى وابسته به زمين لرزه ... به علم زمين پيمايى در ... ... هاى گرم در پوسته زمين وابسته به عهد زمين شناسى که از ... ... عهدى از زمين شناسى که ... ... اثر گردش زمين ايجاد مى ... واقع بين زمين و ماه واقع در طرف مقابل زمين وسعت زمين به جريب وضع زمين وضع و ساختمان طبقات زمين يخ زدگى و باد کردگى زمين واژه هاى شامل زمين ـ (268) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11