@زمين@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زمين ... اى حريف را به زمين زدن باريکه زمين باريکه زمين حد فاصل بين ... باستان شناسى زمين ... متعفنى که از زمين بلند مى شود برآمدگى زمين در مرداب برآمدگى زمين يا سنگفرش ... به سوى زمين به طرف زمين به طور عمودى از زمين بلند شدن بيرون از محيط زمين تحولات ارضى زمين تساوى در پخش زمين ... شده در زير سطح زمين تشکيل طبقات زمين تغييرات سطح زمين در اثر ... تماس چوگان با زمين قبل از خوردن ... تملک زمين ... را از روى زمين با پا به ... ... قبل از تماس با زمين زدن ... که از کف زمين بلندتر است جاذبه زمين ... را در سطح زمين طى مى کند جريب فرنگى براى سنجش زمين جو زمين واژه هاى شامل زمين ـ (268) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11