@زمين@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زمين ... بر روى زمين هاى باتلاقى ... روى زمين کشيدن روى زمين کشيدن و چرک کردن روى زمين توليد شده روى زمينى روى زمين خوابيده روينده بر روى زمين ريزش زمين زارع بى زمين و فقير زمين پست زمين پست ساحلى که ... زمين پشت ساحل زمين پوشيده از خار ... زمين پيما زمين پيمايى و مانند آن زمين گرايى زمين گير زمين گير کردن زمين گيرى زمين کشت شده زمين کشف نشده زمين کندن زمين کوب زمين آبگير زمين اجاره اى زمين اطراف بارانداز واژه هاى شامل زمين ـ (268) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11