@زمينى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زمينى پسته زمينى گياه زمينى آب هاى زير زمينى آباژور زمينى اتاق زير زمينى از راه زمينى استوار ارشد نيروى زمينى انواع سيب زمينى بادام زمينى باريکه سيب زمينى سرخ کرده برش سيب زمينى سرخ کردن برش هاى سيب زمينى را در روغن ... ترن زير زمينى ... کور زير زمينى درست مى ... جدا شدن زمينى از يک ملک ... جنى زير زمينى خمير بادام زمينى خوراک ماهى و سيب زمينى سرخ کرده دکمه يا گره سيب زمينى داراى سنگر موقتى زير زمينى کردن راه آهن زير زمينى راه زير زمينى ... رشته کردن سيب زمينى و خمير روى زمين توليد شده روى زمينى زمينى و دريايى واژه هاى شامل زمينى ـ (45) : 1 , 2