@زن@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زن پارو زن پارو زن مسابقات قايقرانى پدر زن پرسه زن پستان زن پسر پير زن پسر برادر زن و خواهر شوهر ... پسر زن پير زن پير زن روستايى پير زن يا پير مرد پيره زن پيشخدمت زن پيغمبر زن پيوند زن چاپ زن چرت زن چشمک زن چمباتمه زن چمن زن يا علف چين موتورى چند زن گرفتن چند زن گيرى چنه زن چوپان زن چوبک زن واژه هاى شامل زن ـ (419) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17