@زن@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زن گام زن گول زن گوى زن کارگر بيل زن کارگر زن کامله زن کتان زن ... مدتها تجرد زن اختيار مى ... کسى که از زن بيزار است کفش واکس زن کمانچه زن مزدور کوک زن کوس زن آدم لاف زن آلت تناسلى زن آموزگار زن آن دختر يا زن آن زن را اتاق کوچک مخصوص زن ... چند شوهر توسط زن در آن واحد ارث برنده زن ... مرد با زن برادر متوفاى ... استفاده از زن براى فحشا افترا زن اموال شخصى زن واژه هاى شامل زن ـ (419) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17