@زن@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زن توپ زن جار زن جاز زن ... تن و رخسار زن وبال و چنگال ... جرقه زن جعبه اى که زن جوان جهيزيه و ... ... که به صورت زن درآمده و با ... جنس زن جونو نام زن ژوپيتر جيغ زن حاکم زن حالت زن بيوه حرف زن حرف مفت زن حشرى بودن زن خلبان زن خنجر زن خواننده برجسته زن اپرا يا کنسرت خواننده زن خواهر زن خود آن زن دار زن داراى دو زن يا دو شوهر دارايى مشترک زن و شوهر داشتن يک زن واژه هاى شامل زن ـ (419) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17