@زن@7
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زن زن اورفوس زن ايتاليايى زن ايرلندى زن با کمال زن با تربيت زن با نفوذ زن باده گسار زن باز زن بازى کردن زن بد دهن زن بد سيما زن بدکار زن بدبخت کننده زن بدزبان زن برادر زن برادر زن زن برزگر زن بزرگ زن بسيار زيبا زن بند و بار زن بى شوهر زن بيوه زن تارک دنيا زن جاکش زن جادو واژه هاى شامل زن ـ (419) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17