@زنجير@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زنجير چرخ زنجير چون دانه هاى زنجير گرفتار غل و زنجير کردن کند و زنجير از زنجير آزاد کردن از زنجير آزاد شدن از زنجير و بندرها کردن با ميخ طويله و زنجير بستن بند و زنجير بندهاى زنجير را از هم باز کردن حلقه زنجير حلقه هاى زنجير دانه زنجير در زنجير نهادن در زير غل و زنجير آوردن ... که به هم زنجير شده اند دنده چرخ زنجير خور زنجير چاپ زنجير کردن زنجير کوچک زنجير اشاره گرها زنجير ساعت زنجير طلا يا گردن ... زنجير مارکوف زنجير مساحى يا پيمايشگرى واژه هاى شامل زنجير ـ (33) : 1 , 2