@زند@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زند چيزى که مى پيچد يا دور مى زند کسى که گشت مى زند ... بى اطلاعى حرف مى زند کسى که با خود حرف مى زند ... گناهان به خود شلاق مى زند کسى که بريده بريده حرف مى زند ... يا شوخى آميز مى زند کسى که دور مى زند کسى که ورق بازى را بر مى زند کسى که ويلون سل مى زند ... يا کسى که گشت مى زند بازيکنى که توپ را مى زند ... دراسباب خودکار مى زند زند اسفل زند زبرين زند زيرين ... مردان را تيغ مى زند ... به ناخوشى مى زند و از زير ... ... آن را به اطراف مى زند هر چيزى که هوا را بر هم مى زند