@زندان@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زندان کليد دار زندان اتاق يا زندان بالاى دروازه اداره زندان بازداشتگاه يا زندان مجرمين در زندان افکندن در زندان نهادن دوباره زندان کردن زندان کردن زندان ايالتى زندان بودن زندان تکى زندان تاريک زندان دولتى زندان مجرد سلول زندان فرار از زندان نگهبان و محافظ زن در زندان وابسته به زندان