@زندانى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زندانى جاى محکوم يا زندانى در محکمه جاى ويژه زندانى در محکمه دوره زندانى را گذراندن زندانى کردن زندانى آزاد شده به قيد شرف زندانى بودن زندانى سياسى زندانى شدن