@زنده@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زنده کالبد شکافى موجود زنده آدم دل زنده و شاداب آدم شب زنده دار آزمايش ميکروسکپى بافت زنده آهک زنده ... و تحليل موجودات زنده انرژى و زنده دلى انسان زنده شد ايجاد موجود زنده از مواد بى جان با خاطرات زنده ماندن باز زنده ساختن برنچوب نرم و زنده پوست درخت به اندازه شخص زنده بيشتر زنده بودن از ... درونى عضو موجود زنده ... بدن موجود زنده براى حفظ ... ترکيب موجود زنده تشريح جانور زنده تشريح زنده ... دو موجود زنده کوچک که ... ... به وسيله موجودات زنده جانور زنده زا جرم زنده ... آبزى را زنده نگاه دارند ... در بدن موجود زنده ديگرى واژه هاى شامل زنده ـ (71) : 1 , 2 , 3