@زنده@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زنده خونسازى درموجود زنده ... از موجودات زنده مرتبط با ... زنده کردن زنده کننده زنده باد زنده بواسطه نور زنده بودن زنده بينى زنده دل زنده دلى زنده روح زنده زا زنده زايى زنده سازى زنده شکافى زنده شدن زنده ماندن زنده ماندنى زنده و فعال بدون هوا و اکسيژن ... رابطه موجودات زنده با محيط ... شب زنده دار شب زنده دارى شب زنده دارى کردن شب زنده دارى کردن و زحمت کشيدن شخص زنده واژه هاى شامل زنده ـ (71) : 1 , 2 , 3