@زندگى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زندگى ... معنى بدون زندگى و عارى ... چکامه در باره زندگى روستايى کار يا نتيجه يک عمر زندگى ... نيو انگلند زندگى مى کند ... که راجع به زندگى عيسى و دين ... ... که تاريخچه زندگى خود را ... کسى که در شهر زندگى مى کند کسى که زندگى و دارايى ... کسى که زندگى و شغلش در خشکى است ... و بى تجمل زندگى مى کند آزاد زندگى کردن اصلاح مسير زندگى ... که روح اساس زندگى است اعتياد به زندگى شهرى ... داخل بدن زندگى مى کنند ايجاد زندگى روستايى با هم زندگى کردن بيزارى از زندگى تاريخچه زندگى تاريخچه مختصرى از زندگى تجسم يا زندگى تازه دادن ... خيلى کمى براى زندگى لازمست خستگى از زندگى خط زندگى خود زندگى نامه واژه هاى شامل زندگى ـ (130) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6