@زندگى@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زندگى ... خدايان که زندگى جاويد به ... داراى زندگى آسوده داراى زندگى تجملى داراى زندگى دردرون جانور داراى زندگى مستقل در کلبه زندگى کردن در زمان زندگى دو راهى مرگ و زندگى دوران زندگى دوره زندگى رهايى از زندگى خاکى و ... روش زندگى روش زندگى خوش آيند و پرتجمل ... آسياى صغير زندگى مى کردند ... زندگى پس از مرگ زندگى گياهان شناور بر سطح دريا زندگى گياهان و جانوران يک ناحيه زندگى گياهى زندگى گياهى يک ناحيه زندگى کرد زندگى کردن زندگى کننده زندگى کننده در رودخانه زندگى کننده روى بدن جانور زندگى ابدى واژه هاى شامل زندگى ـ (130) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6