@زننده@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زننده پس زننده پس زننده آب چاشنى زننده چرت زننده چهچه زننده چوب بست زننده گام زننده گره زننده گول زننده کتک زننده کسى که شوخى زننده کند کف زننده کوک زننده ادويه زننده افترا زننده باد زننده بال بال زننده بخو زننده بخيه زننده بر زننده برق زننده به کار برنده سخنان زننده به طور زننده احساساتى به هم زننده بوى زننده واژه هاى شامل زننده ـ (56) : 1 , 2 , 3