@زننده@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زننده تازيانه زننده تفال زننده به وسيله آب تند و زننده تهمت زننده تيغ زننده جار زننده جرقه زننده جلف و زننده جوانه زننده جوش زننده جيغ زننده داراى بوى زننده داراى صورت ناهنجار و زننده دور زننده روشنايى زننده زننده ساختن زننده شلاق سوسو زننده سيخ زننده سيلى زننده شوخى زننده صدا زننده ضربت زننده ضربت سخت زننده ضربه زننده واژه هاى شامل زننده ـ (56) : 1 , 2 , 3