@زنى@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زنى کف زنى کنترل حلقه زنى کوک زنى آتش زنى آهک زنى اتاق منگنه زنى اثر ماشين چمن زنى ادويه زنى اردو زنى اسباب پودر زنى اسباب شن زنى افترا زنى انفيه زنى اهل لاس زنى اوغ زنى ... پيازيا جوانه زنى و امثال ... ... گرمى و چانه زنى در معاملات باسمه زنى بال زنى دسته جمعى بال و پر زنى بخيه زنى برق زنى به زنى تجاوز کردن به شکل چاقوى شاخه زنى بى زنى واژه هاى شامل زنى ـ (166) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7