@زنى@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زنى راه زنى رسم ازدواج با زنى که فوت کرده رنگ زنى رنگ زنى غليط رو زنى روغن زنى زنى که کلاه زنانه مى دوزد زنى که بچه حرامزاده دارد زنى که با افسون هاى ... زنى که خود را وقف ... زنى که در ميان جامعه ... زنى که در نمايش هاى ... زنى که دو شوهر دارد زنى که رهبر طبالان است زنى که شکم اولش است زنى که قهرمان داستان باشد زنى که مواظبت بچه ... زنى که واسطه بين خدا و خلق باشد زنى يا مردى که معشوق ... زير آب زنى سکه زنى سايه زنى ستاره زنى که نقش اول ... سخمه زنى سرشاخه زنى واژه هاى شامل زنى ـ (166) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7