@زنى@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زنى قلمه زنى لگد زنى لاس زنى لاف زنى لمس دست زنى ليس زنى مک زنى ماشين پنبه زنى ماشين چمن زنى ماشين گردن زنى ماشين گره زنى ماشين گيره زنى به کاغذ ماشين جمع زنى ماشين سنباده زنى و صيقل کارى ماشين شانه زنى ماشين شخم زنى و علف هرزه کنى متصدى منگنه زنى مته زنى محک زنى محل چمباتمه زنى محل مسابقه مشت زنى مرد يا زنى که به گرفتن ... مسابقه مشت زنى جايزه دار مشت زنى مشت زنى حرفه يى واژه هاى شامل زنى ـ (166) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7