@زهر@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زهر بيمارى ناشى از خوردن زهر دارو يا زهر آبکى زهر آگين زهر آگينى زهر آب زهر آلود زهر آلود کردن زهر الربيع زهر باد زهر خنده زهر دادن به زهر داده شده زهر زا زهر شناس زهر شناسى زهر مار و عقرب و غيره قدرت تحمل نسبت بدارو يا زهر مار بى زهر خاکسترى مار بى زهر زنده زاى راه ... متخصص زهر شناسى ناشى از زهر آگينى وابسته به خانواده مارهاى بى زهر وابسته به زهر خنده وابسته به زهر شناسى