@زوائد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زوائد ته مانده و زوائد ذوب آهن حشو و زوائد داراى حشو و زوائد داراى دوشاخ يا زوائد شاخ مانند داراى زوائد و تزيينات زوائد گياهان يکى از زوائد دهانى بند پايان