@زود@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زود چيز جالب و زود گذر گره زود گشا آدم ساده لوح و زود باور آدم ساده و زود باور انگور زود رس بلوزى که زود پوشيده يا خارج شود خوراکى که زود مهيا مى شود زود گداز زود گذر زود گذرى زود گذشتن زود گريه کن زود کشيدن زود آينده زود افت زود باور زود باورى زود خشم زود خشمى زود خوردن زود راضى شو زود رس زود رفتن زود رنج زود رنجى واژه هاى شامل زود ـ (34) : 1 , 2