@زور@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زور به زور چپانده به زور گرفتن به زور کشيدن به زور باز کردن به زور باطناب کشيدن به زور بردن به زور بردن يا گرفتن به زور به چيزى خاتمه دادن به زور به کار وادارنده به زور تصرف کردن به زور تهديد يا شکنجه گرفتن به زور جا دادن به زور خارج کردن به زور داخل شدن به زور داخل شونده به زور ستان به زور ستاندن به زور ستانى به زور شکنجه به کارى واداشتن به زور قاپيدن و غصب کردن به زور مالى را از مالک گرفتن به زور مطالبه کردن به زور و با تهديد مجبور ... به زور و فشار وادار کردن به زور وادار کردن واژه هاى شامل زور ـ (69) : 1 , 2 , 3