@زور@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زور به زور وارد شدن بى زور جريان به زور حرز را شکستن و به زور داخل شدن ... خود را به زور به ديگران قبولاندن داراى قدرت و زور زور چپانى زور آزمايى زور آوردن زور به کار بردن زور دهنده زور زدن زور طلبى زور ورزى سياست زور فشار و زور در امرى فشردن زور دادن مجبور کردن به زور گرفتن مطالبه به زور واژه هاى شامل زور ـ (69) : 1 , 2 , 3