@زياد@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زياد انقباض ماهيچه در اثر کار زياد انى قدر زياد اهل استفاده زياد بودن اوقات تلخى زياد ... درجه و شباهت زياد به اصل و ... با کار آيى زياد با اشيا زياد انباشتن با امتياز زياد با حرارت زياد با دقت زياد به کارى دست زدن با سرعت زياد با سرعت زياد حرکت کردن بارندگى زياد بحد زياد بسامد زياد بسامد ماوراء زياد بسرعت زياد شدن بسرعت و به مقدار زياد بمب داراى قدرت تخريبى زياد به طور زياد به مقدار زياد بينايى در نور زياد تحريک شدگى زياد تحميل کردن زياد پر کردن تخفيف زياد واژه هاى شامل زياد ـ (187) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8