@زياد@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زياد داراى زرق و برق زياد داراى سيليس يا سيليکون زياد داراى ظرافت زياد داراى فرکانس با تکرار زياد داراى فشار زياد ... قدرت تحمل زياد نسبت به ... داراى قوه تصور زياد داراى قوه فراره زياد داراى ليت و لعل زياد داراى وزن زياد داراى وزن و فشار زياد در ارتفاع زياد درخشندگى زياد دسته زياد دقت زياد دلبستگى زياد دواى زياد خوردن رشد کننده در نور زياد ... در اثر ترشح زياد غده ى هيپوفيز رشد زياد رفت و آمد زياد کردن در روحى که زياد بمحلى آمد و شد کند زياد پر کردن زياد پر کردن گرانبار کردن زياد پرداخت کردن واژه هاى شامل زياد ـ (187) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8