@زياد@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زياد زياد گرم زياد گرم کردن زياد کار کرده زياد کاوش کردن زياد کردن زياد کردنى زياد کروموسوم زياد کشيدن زياد کننده زياد کهنه زياد کوک شده زياد آزاد گذاردن زياد از سر دررونده زياد استعمال شده زياد اهميت دادن به زياد بار کردن زياد باريک شدن زياد بالا بردن زياد برآورد کردن زياد بودن زياد تپاندن زياد حساب کردن زياد خرج يا مصرف کردن زياد خسته کردن زياد خميده واژه هاى شامل زياد ـ (187) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8