@زير@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه زير ... آب و نمايان شدن زير آب پشتيبان زير برد پنجره جلو آمده زير سقف ساختمان ... است به معنى زير و پايين و ... چارپايه زير مستراح دستى چرخ زير صندلى ياميز چرم زير تنگ چرم زير قسمت منحنى پا ... تکيه گاه زير دست نقاش ... چوب زير پايى چوب زير گهواره چوب زير بغل چين هاى زير گردن گاو ژوپن زير دامن ژوپن يا زير پوش زنانه ژوين زير دامن گچ برى بالاى ديوار زير سقف گوه زير توپ گياهى که در زير درختى روئيده کارگر زير دريايى کنگره زير قرنيس کوک کوچک زير و روى پارچه آب زير کاه آب هاى زير زمينى آدم زير دست واژه هاى شامل زير ـ (310) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13